خلوت روشن

بعد از ۴ روز اومدم سر کار.خیلی رو فرم نیستم.هنوز کاملاً خوب نشدم.

امیدوارم امروز به خیر بگذره. استرس دارم....

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۳۱ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ توسط ترنم نظرات () |

بعضی وقتها یه اتفاقاتی میفته که باعث میشه دید آدم نسبت به زندگیش، باورهاش و شرایطش، ناگهانی یه تکونی بخوره.

مثل همیشه از خواب پا میشی تا طبق عادت کارهای روزهای گذشته رو تکرار کنی، طبق روال عادی! خونسرد لباس میپوشی، از خونه میای بیرون به خیال اینکه یه روز معمولی رو شروع کردی ... ولی نمی دونی که فقط در عرض چند ثانیه ممکنه امروز به یکی از مهمترین روزهای زندگیت تبدیل بشه.

امروز صبح یکی از این اتفاقها برای من افتاد!

گذشت زمان معلوم میکنه که برام اتفاق خوبی بوده یا نه.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢٦ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط ترنم نظرات () |

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است

نکند اندوهی سر رسد از پس کوه؟

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢٤ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ توسط ترنم نظرات () |

بالاخره پس از پشت سر گذاشتن طوفانهای سهمگین! کم کم مثل اینکه گوش شیطونه کر داریم به ساحل آرامش نزدیک می شویم!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱٩ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط ترنم نظرات () |

Design By : nightSelect.com