خلوت روشن

در آخرین ساعتهای سال ٨٧ هستیم. این چند روزه با عموزاده های عزیز تر از جان! یه مسافرت با حال بودیم که شاید بشه گفت باحال ترین مسافرتی بود که تا حالا داشتم. اونقدر خندیدیم که تمام عضلات شکمم درد گرفته! چهارشنبه سوری باحالی هم گرفتیم.از اونا که سالها آرزوشو داشتم...

هوا عالی بود و حس می کردم با هر نفس آرامش و شادی رو دارم میبلعم!

خدایا شکرت. واقعاً شکرت. امسال برای من و خانواده ام سال خوبی بود.

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۳٠ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط ترنم نظرات () |

دیشب نامزدی مریم بود. خفن خوش گذشت!

الهی که خوشبخت باشن.

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٢٦ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط ترنم نظرات () |

امروز

و در این لحظه حس می کنم خوشبختم

و حالم خوبه خوبه.

مهم نیست تا بعد چی پیش بیاد، مهم اینه که " الان" حس خوبی دارم. (بر خلاف هفته ای که گذشت!)

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱٤ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط ترنم نظرات () |

 

و عشق صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند

و با شنیدن یک " هیچ" می شوند کدر.....

 

                                                          سهراب

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱٢ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ توسط ترنم نظرات () |

دلم واسه مامان و بابام تنگ شده! یک هفته داره میشه که رفتند مسافرت، به روی خودشونم نمیارن!ناراحت

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ توسط ترنم نظرات () |

Design By : nightSelect.com